ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

389

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

مقام من نزد خيزران تنزل كرد و درآمدم نيز رو بنقصان گذارد ، تا آنكه الهادى بزرگتر شد و مطلب را درك كرد . اين امر سبب رفعت مقام من گرديد . خود او ( الهادى ) بيشتر به من توجه مىنمود و از فضل و مراحم خود بيش از مراحم خيزران مادرش مرا مشمول قرار مىداد . مهدى بر دشمن يعنى سنقار غالب گرديد و حاميان و اطرافيان او ( سنقار ) نيز از بين رفتند ، خاصه شهريار ابا مهرويه و خلد و بسخنز ابا الحرث بن بسخنز و ربعين همه را مغلوب ساخت و زن و بچه آنها را اسير كرد . من جمله از اسيران مهرويه و خلد و يكى از خويشان آنها شاهك بودند . شاهك سفره‌دار شهريار بود ، و مادر سندى بن شاهك « 1 » و يكى از آنها حرث بن بسخنز بود كه تمام آنها از اهالى رى بودند . پس از آنكه الهادى بعرصه رسيد و خلافت پدرش بمهدى منتقل شد ، وضع من رو به خوبى گرويد و قدرم زياد شد ، زيرا من طبيب وليعهد شدم . سپس الهادى مالك امة العزيز شد . اين زن فوق العاده در نظر الهادى جلوه كرد و او را از دو چشم خود بيشتر دوست مىداشت . وى ( امة العزيز ) مادر جعفر و عبد اللّه و اسماعيل و اسحق و عيسى معروف به جرجانى و موسى الاعمى و ام عيسى زوجه مأمون و ام محمد و عبيد اللّه بود . در اين موقع موسى الهادى مراقبت طبى تمام فرزندان خود را به من واگذارد و بامة العزيز گفت : من نسبت بطيفورى عقيده دارم و از او تبرك مىجويم ( باصطلاح روز قدم و پيشانى و دست او را مبارك مىدانم - مترجم ) . امة العزيز از سايرين به من ( طيفورى ) بيشتر توجه مىكرد كه از حد انتظارم گذشت . بعدا الهادى مقدمات گرفتن بيعت را براى پسرش جعفر بن موسى فراهم نمود . يك روز پيش از بيعت گرفتن مرا خواست و به من خلعت داد و مرا بر يكى از اسبهاى خودش با زين و لگام سوار كرد و يك‌صد هزار . . . نقد بمنزلم فرستاد و گفت : امروز از دربار

--> ( 1 ) - رئيس زندان در خلافت مهدى عباسى بود .